برچسب:
نویسنده: یاسین ایمانی
برچسب:
نویسنده: یاسین ایمانی
+ اشکال نداره ، حالا حالاها باید حالت بهم بخوره ، چیزای سخت تر و بدتر ازینو ببینی بعد بهشت میاد زیر پات
- هرچقدم اذیت بشم فک نمی کنم بهشت بیاد زیر پام ، من مثه تو اینقد خوب و پاک نیستم ...
+ اینطوری حرف نزن خدا قهرش میگیره ، همه گناهکاران و خدا همه رو می بخشه ، اگه درداشو بهت داده یعنی لایق بهشتی ...
برچسب:
نویسنده: یاسین ایمانی
برچسب:
نویسنده: یاسین ایمانی
+ شراب جز سفره یلدا نیستا
- خب رنگ اناره :))
+ ببخشید... نشد که بشه امسالم ...
-هیسسس ...
تولدت شیش ساعت دیگه ات مبارک شب یلدای من
هندونه شیرینیش کم میاره پیش بوسه های تو که غم نداره ، غم نداره ، غم نداره.
برچسب:
نویسنده: یاسین ایمانی
برچسب:
نویسنده: یاسین ایمانی
بر جاده ی غیر خط کشیدن باشد
ما و سفری که همچو خط پرگار
هرجا برسی به خود رسیدن باشد
بیدل دهلوی
برچسب: شهودهای,
نویسنده: یاسین ایمانی
برچسب:
نویسنده: یاسین ایمانی
اصوات بلندی از اتاق کناری می آمد . از آن هیجان های الکی . بازی دارت شده بود یک موضوع حیثیتی که باید برایش جانشان را می دادند . من یک خستگیِ عمیق داشتم با خمیازه های گشاد گشاد اما انگار برای هیچ کس مهم نبود . خب اصلا خستگی من چرا باید برای کسی مهم باشد ؟! من و مو فرفری ماندیم یک طرف و یک جماعت اهل رقابت یک طرف دیگر . با جعبه ی جواهرات من جوری برخورد می کرد انگار مشتی خنزر پنزرند و چیزی در دنیا بی اهمیت تر از آنها نیست . انگشتم را لای موهایش کردم که شبیه یک بیگودی عمل کرد . هر تارِ مو ، طیفی رنگ داشت . با خودم فکر کردم چه زیباست اما به سرعت این به ذهنم رسید که : تو هم میتونی یه چیز زیبا خلق کنی و ذهن منطقی ام در دفاع درآمد که : تو از این زیباتر هم میتونی خلق میکنی . از پشت سرش خم شدم و گونه هایش را بوسیدم . یک گوشه ای فریاد زد که : میتونی این حس خوب رو هم خلق کنی ؟ و همه با هم در جدالی افتادند . به احتمال بیشتری از بقیه به این نتیجه رسیدم که آره ، می تونم .
- اصلا همه چیز حاصل تصادف است .
این صدا از یک جایی در آمد و دوباره آرامشم را بهم زد . دوباره دقیق شدم در تارِ موهایِ هزاررنگش . در دست و پاهای کوچکش . در رگ های خونی اش که گاه گاهی خودشان را نشان می دادند . در بویِ بدنش که یک لِوِل بالاتر ار بوی بدن نوزاد بود . در همه ی زیبایی هایش .
- نه ، زیبایی حاصل تصادف نیست . این را گوشه ای
برچسب: غزلخوانِ,
نویسنده: یاسین ایمانی
من در میان جمع و دلم جای دیگر است ...
به مناسبت تولدم!
برچسب:
نویسنده: یاسین ایمانی


-اینو برام فرستاد و گفت: اون وسطی توئی
گفتم: اون دور و وریا کی ان؟
گفت: یکیش منم بقیه رو نمیدونم ...
- دل من یه روز به دریا زد و رفت
پشت پا به رسم دنیا زد و رفت
پاشنه کفش فرار و برکشید
آستین همت و بالا زد و وفت
برچسب:
نویسنده: یاسین ایمانی
برچسب:
نویسنده: یاسین ایمانی
برچسب:
نویسنده: یاسین ایمانی